تا حالا آقایی رو دیدین در حال فکر کردن باشه ؟؟
!!
بعضی از آقایون وقتی فکر می کنن با سبیلهاشون ور می رن و اون ها رو می کنن طوری که وقتی فکرشون تموم شد و خواستن راه برن می بینن تعادلشون به هم می خوره
.
بعضی از آقایون وقتی می خوان فکر کنن دستشون رو میگیرن دو طرف صورتشون و هی دستاشون رو بالا پایین می کنن .مث اینکه دارن صورتشونو می شورن طوری که وقتی فکرشون تموم میشه صورتشون پوست انداخته و باید ۱۰۰ تا پماد خرجش کنن
.
بعضی از آقایون وقتی فکر می کنن تا منتها الیه انگشتانشان را داخل بینی فرو کرده و می چرخانند طوری که اشغالهای بینی که سهله .مایه ی درون مغزی و برون مغزی هم میاد بیرون
.
بعضی از آقایون وقتی فکر می کنن بدنشان به خارش می افتد از نوک انگشتان تا فرق سرشان که شپشها کیلو کیلو از آن می پرند بیرون . خلاصه اینکه کوره های روی صورتشون به سهولت کنده میشه
.
ـــــــــ فواید فکری در آقایان ـــــــــ
به پوست اندازی و نظافتشان کمک می کند
.
برای اصلاح صورتشان بسیار مفید است
.
در روحیه و اخلاقشان بسیار موثر است
.
باعث ساکت شدن آنها می شود
.
ـــــــــ نتیجه گیری اخلاقی ـــــــــ
هر وقت احساس کردید مردی احتیاج به نظافت عمومی دارد به او سوژه ای برای فکر کردن بدهید
.
ـــــــــ استدلال ثابت شده ی این قضیه ـــــــــ
آقایان زیاد فکر می کنند اما هیچ وقت نتیجه نمی گیرند از فکرشان
.
آقایان حرف زیاد می زنند اما اهل عمل نیستند هیچ کدامشان
.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 7:42 بعد از ظهر  توسط سپیده
|

1)مخ زدن دختر بسيجي در 10 ثانيه
2)تحمل كردن و از حال نرفتن در مقابل 20 دختر سمج
3)دويدن در حياط مدرسه دخترانه بدوون نگاه كردن به اطراف
4)رقابت با دختران در رشته چونه زني و پر حرفي پشت مبايل يا تلفن
5)ناز كشي 3دختر به طور همزمان(خداييش اين از همش سختتره) به برندگان در صورت تصويب
هييت داوران( 3 دختر بسيجی) يك عدد گوشي براي محافظت گوش از صداي... طرف مقابل


+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟
اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟
اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟
اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟
اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟
اگه پسرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟
اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟
اگه پسرا نبودن کي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟


+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط سپیده
|

هدف ما تبلیغ نیست ها بلکه میخوایم بر عکس اینو بگیم
ـ با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشن!!!
ـ از کلاس پنجم دبستان سه تیغه نکنن و after shave نزنن!!!!
ـ جلوی مدرسه دخترانه نایستن و سیگار چاق نکنن!!!!!!!
ـ با دیدن یک فروند دختر جو زده نشده و تیکه جواتی بار نکنن!!!!!
ـ پس از ورود به دبیرستان سیگاری نشده و گوز گوز نکنن!!!!!
ـ پس از یافتن اولین پشم در بدن خود احساس مردانگی نکنن و به فکر ازدواج نیافتن!!!!!!
ـ در مقابل دختر ها احساس بامزه بودن نکنن و کسشعر نگن!!!!
ـ ادعای با معرفتی و با مرامی وخلاف سنگین نکنن!!!!!
ـ کت وشلوار صورتی با پیراهن زرد نپوشن و کروات قهوه ای نزنن!!
ـ در آن واحدبا N تا دختر رفیق نباشن و به هر N تاشون قول ازدواج ندن!!!!!!!
ـ از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینن و خوارومادر ماشین رو به گاء ندن!!!!!!!
ـ احساس خوش تیپی نکنن و خود را دختر کش ندونن!!!!!!
و از همه مهمتر : پس از خوندن این مطالب جنبه خود را نشون نداده و مرام و با حالی خود را اثبات نکنن!!!!!!!


+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
اگرپسري بر ضد دخترها حرفي زد بدونيد

ازهمه بيشتر دنبال دخترهاست و براشون له له ميزنه!!
حکايتش حکايت همون گربه هست که دستش به گوشت نميرسيد مي گفت پيف پيف بو مي ده!
تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !
تا حالا هر چي التماس کرده دختراي نازکه سهله يه وزغ ماده هم تحويلشون نگرفته!!
توي دانشگاه نمره هاي ماکزيمم دخترا رو ديده و براي اينکه کسي نفهمه آي کيوش در حد کلوخه مجبوره بشينه براي دخترا حرف در بياره
تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تميزي و خوشتيپي خواهرش مدام زدند تو سرش
از اينکه با صد نوع مدل موي مختلف و خط ريشاي عجيب غريب نميتونه قيافه مثل اژدهاشويه کم شبيه آدما بکنه به دخترا
که با آرايش زيباتر ميشند حسودي مي کنه
مي بينه يک نفر تو دنيا پيدا نميشه که فقط يه بار منتشو بکشه و بايد يه عمر ناز کش باشه
مي بينه خيلي از مردا و پسراي اطرافش (وحتي خودش) حاضرند با اشاره يه خانم همه چي شونو فدا کنند اون وقته که يه جاش به شدت ميسوزه
کاریش نمیشه کرد
باید راضی بود به رضای خذا
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
آقایی از رفتن روزانه به سر کار خسته شده بود در حالیکه خانمش هر روز در خانه بود
.
او می خواست زنش ببیند برای او در بیرون چه می گذرد.
بنابر این دعا کرد :
خدای عزیز :من هر روز سر کار می روم و 8 ساعت بیرونم در حالیکه خانمم فقط در خانه می ماندمن می خواهم او بداند برای من چه می گذرد؟
بنابراین لطفا اجازه بدین برای یک روز هم که شده ما جای همدیگه باشیم.
خداوند با معرفت بی انتهایش آرزوی این مرد را برآورد کرد .
صبح روز بعد مرد با اعتماد کامل همچون یک زن از خواب بیدار شد و برای همسرش صبحانه آماده کرد بچه هارو بیدا کرد و لباسهای مدرسه شونو اماده کرد براشون صبحانه داد ناهارشان را تو کوله پشتی شون گذاشت و به مدرسه برد.
خانه رو جارو کرد - برای گرفتن سپرده به بانک رفت - به بقالی رفت - جای خواب )کجاوهء)گربه هارو تمیز کرد - سگ رو حمام دادو ساعت یک بعد از ظهر بود و او عجله داشت برای درست کردن رختخوابها
- به کار انداختن لباسشویی - جارو و گرد گیری
- تی کشیدن آشپز خانه
-
رفتن به مدرسه برای آوردن بچه ها و سرو کله زدن با آنها در راه منزل
- آماده کردن شیر و خوردنیها و گرفتن برنامهءبچه ها برای کار خانه
-
اتو کشی و مرتب کردن میز غذا خوری نگاه کردن تلویزیون حین اتو کشی در ساعت 4:30 بعد از ظهر و............ ......... .....(از ذکر انجام بقیه کارها فاکتور گیری شد.(
در ساعت 9:00 او از یک کار طاقت فرسای روزانه خسته شده بود او به رختخواب رفت در حالیکه باید رضایت .........
صبح روز بعد بلافاصله قبل از بیدار شدن از خواب گفت :
خدایا :من چه فکری می کردم من سخت در اشتباه بودم برای غبطه خوردن به موندن روزانه زنم در منزل لطفا و لطفا اجازه بده من به حالت اول خود برگردم
.
خداوند با معرفت لایتناهی خود جواب داد:
پسرم من احساس می کنم تو درست را یاد گرفتی و خوشحالم که می خواهی به شرایط خودت برگردی ولی تو فقط مجبوری نُه ماه صبر کنی زیرا تو دیشب حامله شدی!!!

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط سپیده
|
اگهی مناقصه بدین شرح است

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط سپیده
|


داشتم کتاب فرهنگ لغات زبان مخفی رو برگ میزدم ، بعضی کلمات و معانی به نظرم جالب اومد. این کتاب از انتشارات نشر مرکز هست که توسط دکتر مهدی سمایی نوشته شده
.
زبان مخفی تو کتاب به این صورت معنی شده
:
زبان مخفی به واژه ها و عباراتی گفته میشه که برخی از قشرهای اجتماعی به قصد پنهان کردن مقاصد، منظورها و اسرار و افکار خود به کار میگیرند
.
مولف همه ی واژه ها و اصطلاحات را با انجام مصاحبه با دختران و پسران تهرانی و معانی آنها را نیز با قرار دادن هر واژه و اصطلاح در بافتهای گوناگون به دست آورده
.
چند موردی که به نظرم جالب اومد نوشتم
:
تاول : به شخص مزاحم و سمج گفته میشه
.
*
طرف از اون تاولاس
جفت شیش زدن : خوشحال شدن
رپ مخفی : دختر چادری که زیر چادرش شلوار جین پوشیده باشد
.
*
دختره رپ مخفیه
ژولیت : مامور نیروی انتظامی
ستون : دختر بلند و خوش اندام
ساواکی : معلم بد اخلاق
اسکلت برقی : شخص لاغر
زیروفسکی : دوست دختر یا دوست پسر

شامبوسکولی : شخص غیر عادی، عوضی
شلوار خانواده : ( فکر نکنم نیازی به معنیش باشه
)
شمبلقوتی : بچه
فاب فا : صمیمی
فنچول : دختران حدود ده تا چهارده سال
هتل شدن : خود را از هر قیدی رها دانستن و احساس بی مسئولیتی کردن
شیمبل : بی ارزش
سوک شدن : حیرت بسیار 
خوب فکر میکنم کافی باشه
میدونم طاقت دوریمو نداری
برمیگردم حتما
بای
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 1:54 قبل از ظهر  توسط سپیده
|
اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده...بدون عاشق شده است و چیکه کرده

اگر میخوای عکسشو ببینی به ادامه مطلب برو 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
یه روز يه پسر مي ره خواستگاري يك دختر پدر دختر مي گه دختر ماميخواد درس بخونه پسره هم ميگه عيبي نداره مي رم نيم ساعت ديگه بر مي گردم
به رشتيه ميگن اعضاي خانوادتو نام ببر، ميگه: صاايران، امرسان، موبايل، آمريكا!! ميگن: مرتيكه اين چرت و پرت ها چيه ميگي؟! رشتيه ميگه: آخه شما نميدوني؛ صاايران دختر كوچيكمه، هر روز بهتر از ديروز! امرسان دختر بزرگمه، زيبا جادار مطمئن! موبايل خانممه، كه هيچ وقت در دسترس نيست! آمريكا هم خودمم، كه هيچ غلطي نميتونم بكنم
گرگه بعد از كلي جستجو آي دي شنگول منگول رو گير مياره، بعد از كلي چت كردن باهاشون قرار مي ذاره. وقتي مي ره سر قرار مي بينه چوپان دروغ گو بوده
خداوند ديد مرد گرسنه است نان را آفريد ديد تشنه است آب را آفريد ديد در تاريكي است نور را آفريد ديد هيچ مشكل ديگه اي نداره زن را آفريد
مردها 3 تا آرزو دارند:--
-- 1.اونقدر كه مادرشون ميگه،خوش تيپ باشن--
-- 2.اونقدر كه بچه شون ميگه، پولدار باشن--
-- 3-اونقدركه زنشون شك داره،زن داشته باشن
فکر میکنین چرا خداوند اول آدم رو آفرید و بعد حوا رو ؟
جواب مردای سنتی : چون آدم مرد بود پس اول خدا اون رو آفرید بالاخره مردی گفتن زنی گفتن
جواب مردای تی تیش مامانی : چون مردا قدر زناشون رو بدونن (اوا )
جواب مردای رمانتیک : چون عشق وقتی بوجود میاد که معشوق در دسترس نباشه بعد حوا اومد تا آدم بدونه عشق چیه (اییییییییش)
جواب زنای سنتی : اول آدم اومد چون مرد خونه حوا بود !!!
جواب زنای امروزی : خدا اول آدم رو آفرید چون می خواست ببینه چقدر عیب و نقص داره بعد که نقصاش رو برطرف کرد حوا رو آفرید
جواب زنای فمینیست : کی گفته خدا اول آدم رو آفرید ؟ تو این جامعه مردسالار این مردا همه قضایا رو به نفع خودشون تموم می کنن
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط سپیده
|
سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.
اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.
پرداخت صورتحساب ميز:
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.
پول:
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.
بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود
آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.
موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.
ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواجميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.
باقیش در ادامه مطلبه 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
دیو هستند ولی مثل پـــــــری می پوشنــــد
گرگ هایی که لباس پـــــدری می پوشنـــد
هرچه دــیدند به مقــیاس نظر می سنجنـــــد
عشق ها را همه با دور کمــر می سنجنـــــد
خوب طبیعیست که یک روزه به پایان برسد
عشق هایی که سر پــیچ خــیابـــــان برســـــد
ودر جواب این را گفت
از قدیم گفتند :
حرفی که از دل در آید ...لاجرم بر دل نشیند
پس چرا حرفایی که از رو زبون بود
حرفایی که دروغ بود
به دل من نشست؟!!!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
مي گه:" دوستت دارم! " ميگي: " نه..."
ميگه:" دوستم داري؟! " ميگي: " نه...!!!"
دقت كردين گاهي وقتا از سر عادت " نه" ميگيم و اين دقيقا اون جوابي نيست كه دلمون مي خواد و اون حرفي نيست كه مي خوايم بزنيم... عجيبه...اما ميشه گفت: گاهي وقتا خودمونم نميدونيم چرا ميگيم " نه "! يه جور تحميله از طرف خودمون به خودمون!(اينم يه جورشه ديگه!)
تو دلمون آرزو ميكنيم اي كاش طرف اصرار كنه تا ما حرفمونو پس بگيريم...
" تو باز صبر كرده اي
كه من پر از غرور تازه ام شوم...
و تو تمام فرصت عبور بي اجازه را
به من اجازه داده اي
و من ميان جاده ايستاده ام
وگم ترين مسافر تو مانده ام...
هميشه ي صبور من!
تو باز سنگ مي شوي
سرم به آشنايي نوازشت كه مي خورد
اجازه ي عبور اين غرور داده ميشود
و من صبور مي شوم...
زمان دوباره مي رود
تو باز صبر مي كني
كه من پر از غرور تازه ام شوم... "
+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
" اي نميدانم !
هرچه هستي باش!
اما كاش...
نه،جز اينم آرزويي نيست:
هرچه هستي باش!
اما...
باش! "
سلام به همگي، نمي دونم تولد يه وبلاگ جديد بين اين همه وبلاگ متنوع،چه قدر اهميت داره!؟
اما يه چيزو مطمئنم،هر نوزادي كه تازه متولد ميشه با خودش يه دنياي تازه مياره، گاهي باعث شادي آدما ميشه،گاهي باعث ناراحتي.
و حالا ما اومديم، با يه دنياي جديد،با يه عالمه حرف،و با اميد به اين كه شاد باشيم و شادي بياريم!
تولدمونو تبريك نميگين؟!

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط سپیده
|
خوب با یک سلام کارمون رو در این وب شروع میکنیم
این چندتا جک که نه . یه جواری حقیقته در مورد این اقای به قول خودش زرنگ
بوشیییییییی
البته در مورد سوتیاش مدرک دارم الکی نمیگم
میتونی ببینی !!!!!



دیگه بسشه کم ابروش نرفته اینخم غرور داره 

راستی مطالبش
در ادامه مطلب ها
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط سپیده
|